امروز یاسمین کوچولوی مامانی ٣ ماهه میشه. خیلی دختر خوردنی و شیرینی شده
کلی هم کارهای جدید یاد گرفته. دیروز تو مطب دکتر همه ازدستش کلی خندیدند و از کارهایی که میکرد متعجب بودند. وقتی یه بچه کوچیک میدید چنان ذوقی براش میکرد که خیلی جالب بود و بقول یکی از خانمها برای بچه ای با این سن کمی زوده.
دستشو مشت میکنه میبره بالا کلی باهاش درد و دل میکنه بعد با یه حرکت ناگهانی دستشو میکنه تو دهنش و محکم میخورتش
فکر کنم لثه هاش میخاره که این حرکتو میکنه . بعضی وقتها گیر میده صورت منو بخوره و چون چیزی گیرش نمیاد با چنان عصبانیتی سرشو اینور اونور تند تند تکون میده و بعد با همون حرص دستشو میخوره.
پاچه شلوارشو میگیره و هی میخواد پاهاشو تو دستش بگیره. خانوم خانوما تازگیها گیر داده که تو بغل بشینه و بعد خودشو به جلو هل میده و دلش میخواد چیزهای روی میز رو با دستش بگیره ولی خوب هنوز اون توانایی رونداره.
خیلی تف تفو شده دخملکم و از لباس عوض کردنش پدرم دراومده.
برای خواببد قلق شده مخصوصا وقتی خسته باشه هزارتا تکون میخوره و دست و پاهاشو تکون میده ولی خوابش نمیبره تا اینکه من برم بغلش کنم یا روی پاهام تکونش بدم اونوقت میگیره تخت میخوابه.
هنوز بالا اوردناش هست ولی دکتر گفت من دیگه رژیم غذایی که برای رفلکس و نفخش داده بود (حبوبات ،سبزی خام، چایی، لبنیات،قهوه کلا ممنوع) رو یواش یواش بذارم کنار. میخواست بهش قطره آهن بده منتها گفت بخاطر رفلکسش ١ ماه دیگه هم صبر میکنیم. شکر خدا وزن گیریشم خوب بود و دکتر از همه چیزش راضی بود و از همه جالبتر اینکه همه بچه ها تو اتاق دکتر گریه میکردند یاسمین خوشگله ما با دکتر بحث علمی راه انداخته بود
و دکتر کلی باهاش حال کرد.
یه کار دیگه هم جدیدا یاد گرفته دستشو مخصوصا موقع شیر خوردن و خوابیدن میکنه لای موهاش و باهاشون بازی میکنه و گاهی یادش میره و محکم میکشتشون و اونوقته که قیافه اش دیدنیه
چنان گریه جگر سوزی میکنه بیا و ببین. البته حق داره بچم خوب دردش میگیره
تا یادم نرفته امار قد و وزنشو بنویسم که بعدها با این سلولهای خاکستری فعالی که دارم محاله یادم بمونه
زمان تولد:
وزن: ٣٢٠٠
قد: ۴٩
دور سر: ٣۶
١ ماهگی:
وزن: ٣٧٠٠
قد: ۵١
دورسر: ۵/٣٧
٢ ماهگی:
وزن: ۵
قد: ۵۶
دور سر: ۵/٣٨
٣ماهگی:
وزن: ۶
قد: ۶٠
دورسر:۴٠


اما خوف من دخمل خوفیم روزهای بهدش منم جبلان کلدم و هی به بابائی گیل دادم ٢ ساهت تمام منو بگلدونه تا حسابی لوستلای خونلو بللسی کنم و باهاشون کلی مشولت کنم و بگیم و بخندیم